از سمت فصلی که نامش، نامش تابستان است
و سالی که 1395
تکیه داده ام سرم را در سایه کوتاه دیواری که نامش تراس هواخوری است و جایی که محل کار من
گریخته ام از هجوم فکرهایی که نامشان درماندگی ست و راهی که بیراهه
من سکوت تارهای تارم وقتی جایی کنجی از طاقچه خاک میخورد
فریاد ریخته در گلوی چاهم وقتی کسی نیست برای شنیدن
من یک زن کامواییم یک کلاف پیچیده در مناسبات اجتماعی
زندانیم با پاهایی در زنجیر هزار اسارت ابدی
زنی درون پیله های ابریشمم با بالهایی برای پروانه نشدن
من یک زنم که نامش ، نامش، هیچ نمیدانم که چیست
برچسب:
نویسنده: کاوه هاشمی