رهایی نهایی
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:24
نهمین روز شد خدایا شکرت با تمام وجود ممنون خدایا به من فهم و درک اشتباه بودن بعضی لحظات دلتنگی رو بده انتظار مزخرف و بیجای دوست داشته شدن از طرف او اشکهای لعنتی شبانه شجاعت حذف برنامه ایمیل روی گوشی این دیگه آخرین قدم دل کندنه رهایی نهایی قوی شدن قوی شدن قوی شدن هر لحظه بیشتر از قبل پذیرش شرایط همین...
هم خوب هم تلخ
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:24
هم خوبه هم خیلی غم انگیز که توی زندگیت هیچ دوست داشتنی برات حساسیت برانگیز نباشه یا سعی کنی وانمود کنی یا به خودت بقبولونی و خودتو فریب بدی که اهمیتی نداره هم زندگی خیلی خوبه هم خیلی سخت وقتی حساس نبودی به هیچکس ، حساسیت های شیرین و عذاب آور عاشقانه من الان تو این روزای زندگی به هیچ شخصی حساسیت غریب...
چی تموم شد
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 22:54
دیگه گذشته های سخت با تو بودن تموم شد اسمت حتی اسمتم برام حروم شد هوایی که هر وقت از پنجره بو میکردم بوی تورو میداد پرت از لبه ی بوم شد چک کردن مداومت تموم شد برنامه هایی که تو داشتی رو حذف کردم و دیگه برام شوم شد حساسیتم به مشتریهات تموم شد به حرف زدن و شوخی با همکارا تموم شد به پیجت به آنلاین بودن...
باور جدیدم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 19:31
باورم جدید است و قطعی باور به خوب نبودنش به اشتباه رفتنم به نتوانستن برگشتنم به بن بست رسیدنم به خوب دروغگوییش ، به هیچکس نداشتن برای اعتماد کردن برای عشق ورزیدنم، به تنها بودنم برای ابد زیستنم به روزهای سخت پیش رو داشتنم و منبع آرام کننده ام باران کوچکم، چ خوب که از تمام دنیا مادر بودنم حقیقیست ماد...
چه عجیب چه گریزان
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 19:31
نوشته های قبلی وبلاگ را که میخوانم میبینم که چقدر دوستت داشتم راست میگفتی از حسم چیزی نمانده است چیزی جز حس دوری حس غریبگی حس باید رفتنم چه خوب شد که رفتیم کاش هرگز دیگر برنگردم که بنویسم ما رفتنی نبودیم و اینجور چرت ها و پرت ها چند خصوصیت بدت را به قول تو پیراهن عثمان کرده ام و هی با خودم تکرار میک...
یه روز یه دنیا پر رویا
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 7:48
یه روزی یه دنیا میسازم که ساعتاش همه 5باشه یه دنیا که همه چیزش هماهنگ باشه همیشه 7مهر پاییزای قشنگ باشه قاچ کردن کیکات کار من باشه محکم تو آغوش کشیدنت امن امن باشه خال گردنت وسط خیابونا واسه بوسیدن باشه همه شبای00.00 تو تاریکی جاده های رفتن باشه خلاصه که من واسه تو و تو واسه من باشه ادامه دارد
از عشق
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
امروز سومین روز است که یک وعده هم غذا نمیخورم فقط در حدی که برای اجبار به زندگی، زنده بمانم ...چیزهایی میخورم که حتی نمیفهمم چه بوده امروز سومین روز است که دنیا برایم جهنمی داغ و سوزان است روزهایی که پاهایم را میکشم دنبال خودم نه خودم را دنبال پاها بدترین حالت حالتها این است که به خاطر کسی یعنی بچه ...
پرنده ای برای بهار
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
صدای پرنده ای از اولین روزهای بهار همیشه با من است تا همین امروز همین امروز که در پیچیده ترین لحظه های زندگیم صدایش در صبح خنک بهار آرامم میکند یک جیغ کوچک است. شاید برای همین دوستش میدارم برای همین که هروقت دلش بخواهد جیغ میزند و نمیگذارد که کوهها کوه جمع شود از غصه هایش. به هرکس که گفتم عادی نگاهم...
بنام تابستان 1395
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
باد میوزد باد از سمت فصلی که نامش، نامش تابستان است و سالی که 1395 تکیه داده ام سرم را در سایه کوتاه دیواری که نامش تراس هواخوری است و جایی که محل کار من گریخته ام از هجوم فکرهایی که نامشان درماندگی ست و راهی که بیراهه من سکوت تارهای تارم وقتی جایی کنجی از طاقچه خاک میخورد فریاد ریخته در گلوی چاهم و...
این تیر لعنتی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
این تیر لعنتی چنگ انداخته دور گلویم رگهاها را از مویرگ و مویرگ ها را از پوست و گوشتم میکند...تمام نمیشود چرا؟ چقدر به قول لیلا این درد بعد عمل بد است دردی که قلبت را کنده ای و میخواهی بعدش همان انسان سابق شوی راه بیفتی دوره بگردی میان کسانی که یک روز خیلی دوستشان داشتی با همان قلب که گند زدی با دسته...
هنوز یک روز هنوز یک ساعت
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
هنوز هیچی نگذشته از رفتنت دنیایم چه دلتنگ میشود هنوز هیچ نگذشته که صدایت برای من نیست چه سکوت میشوم هنوز هیچ نگذشته از دزدیدن نگاهت که چشمانم سیاهی میبیند کاش همیشه به من برمیگشتی بدون دغدغه استرس و حس عذاب وجدان کاش از همه دنیا تو را هدیه گرفته بودم (چه زود غریبه شدیم با هزاران فرسخ فاصله وقتی روبر...
تو سرم صدای دریاس
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
بالاخره تو این وبلاگ یه روز اومدم و نوشتم حس خوب اینکه پا پس بکشی خوب نیست هست؟ آره هست یقین پیدا کردم که همه آدما شکل همن خسته میشن میرن دنبال واقعیت ها نه رویا رویایی که میخواستیم مال ما بشه: تو سرم صدای دریاس، چشمام رو میبندم آسمون پر ستاره، تو من شب آتیش آواز با صدای بلند پتو میکشیم دورمون تنگ د...
تمرین جدید این روزها
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
از امروز چند چیز را باید مصرانه یاد بگیرم دوست نداشتنت دوست داشتنش دوست داشتنم میبینی حتی دوست نداشتن تو اولین گزینه ی تمرینهایم هم هست لعنت به تمام روزهایی که از این پس باید روبرویم نشسته باشی و دوستت نداشته باشم لعنت به تمام عصرها شبها که حواسم سمت تو پرت میشود و من زیر پا تمام احساسم را له خواهم ...
رفتنی نبودیم
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
نه من نه تو تا هرگز رفتنی نمیشویم چرا وقتی میتوانم دوستت بدارم بجنگم برای ادای دوست نداشتن روزها و شبهایم پر از تو باد
مثل تو ، خوب، مهربان، حال خوب کن
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 14:34
7مهر که آمد سال دیگری بود که باهم بودیم یک پاییز پشت پنجره و من و تو کنار هم هرچند دور اما باهم یک قطره باران که روی صورتم خورد و مثل تو عجیب مهربان بود و حال خوب کن ممنون بخاطر داشتنت ممنون بخاطر پاییزی که تو را دارد