چقدر به قول لیلا این درد بعد عمل بد است
دردی که قلبت را کنده ای و میخواهی بعدش همان انسان سابق شوی
راه بیفتی دوره بگردی میان کسانی که یک روز خیلی دوستشان داشتی با همان قلب که گند زدی با دستهای خودت به آن و دوباره سعی کنی دوست داشتن را یاد بگیری با سینه ای بدون قلب
چقدر این تیر لعنتی حالم بد است هی گریه پشت پلکهایم آماده، انتظار یک تنهایی را میکشد
کاش باور کنند که بیمارم یک بیمار پر از درد روحی
کاش مامان، کاش بابا تکیه گاههای کودکیم انسانهای مورد اعتماد همیشه ،بیایند و مرا ببرند به خانه ای که متولد شدم مراقبم باشند. مامان هر لحظه بغلم کند و هی گریه کنم و دوباره صدایش کنم که تنها نمانم ..بخوابم در گهواره تکانهای بی دغدغگی. بیدار شوم در میان روزهای یاد گرفتنِ خنده تلفظ اسم ها آموختن خواسته های اولیه زنده ماندن
کاش زندگی همیشه آبی بود ک تشنگیم را سیراب میکرد نانی بود که گشنه نمانم و خوابی که آرام بگیرم
و هیچوقت مادری نمیشدم که بلد نبود دیوار تکیه کردن فرزندش شود که هی غر بزند داد بکشد و تهدید کند
کاش اینهمه بد نبودم کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش
و عشق و عشق و عشق سراغ خانه ام نیا دیگر
برچسب:
نویسنده: کاوه هاشمی