
بالاخره تو این وبلاگ یه روز اومدم و نوشتم حس خوب اینکه پا پس بکشی خوب نیست هست؟ آره هست یقین پیدا کردم که همه آدما شکل همن خسته میشن میرن دنبال واقعیت ها نه رویا رویایی که میخواستیم مال ما بشه: تو سرم صدای دریاس، چشمام رو میبندم آسمون پر ستاره، تو من شب آتیش آواز با صدای بلند پتو میکشیم دورمون تنگ در آغوشت قایم میشم . ی شب بدست میارمش یه شبی که فقط مال منی اما اینجور شد: تو سرم صدای دریاس، چشمام رو میبندم آسمون پر ستاره، تو من شب آتیش آواز با صدای بلند.همگی دود شدن و رویای من هیچوقت واقعی نشد... پا پس کشیدی حلقت رو سخت چسبیدی بچسب منم تلاش میکنم همه تلاشم ر...
ادامه مطلب
7مهر که آمد سال دیگری بود که باهم بودیم یک پاییز پشت پنجره و من و تو کنار هم هرچند دور اما باهم یک قطره باران که روی صورتم خورد و مثل تو عجیب مهربان بود و حال خوب کن ممنون بخاطر داشتنت ممنون بخاطر پاییزی که تو را دارد...
ادامه مطلب